العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
132
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
آسمان را از دستش ميگيرم و زمين هم در زير پاى او قرار نخواهد گرفت ( و اسخت الارض من تحته ) و هيچ باكى ندارم كه در كدام بيابانى به هلاكت برسد . بيان - ( عبد من عبادى ) يعنى مؤمنى - ثم تكيده السموات . . . كيد يعنى مكر و و جنگ و حيله و خدعه . و تكيد بر وزن تبيع ثلاثى مجرد است و بعضا از باب تفعل گرفتهاند تكيد : و اسخت با خاء و تاء تشديد دار از سخت به معناى سفت و محكم كه از لغات مشترك بين عرب و عجم است يعنى در زبان فارسى و عربى ( سخت ) ميگويند يعنى زمين را در زير پاى او سخت و سفت مينمايم كه هيچ گونه كشت و زرع و روئيدنى ندهد و هيچ خير و سودى را بدست نياورد : و يا از واژهء سوخ يعنى فرو رفتن البته از باب افعال اسخت الارض يعنى زمين او را فرو ميبرد و در خود مىبلعد . و بعضى با حاء بىنقطه خواندهاند از ريشه سياحت و گردش كه كنايه از حركت و زلزلهء زمين باشد و آن جمله كه فرمود ( باكى ندارم كه كجا بميرد ) كنايه از بىلطفى حق و سلب توفيق از او و نداشتن خير و شايستگى نداشتن براى لطف الهى . 3 - كافى . از عده مشايخ خود از سهل از على بن حسان از عبد الرحمن بن كثير از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود ثروت و عزت با هم هستند و با هم ميگردند هنگامى كه توكل را در كسى يافتند همان جا وطن ميكنند . كافى از عدهاى مانند همين روايت را نقل نموده . بيان - يجولان كه در اين روايت هست از جولان است . يعنى بىنيازى و عزت سير و حركت ميكنند براى پيدا كردن محل و منزلى كه در آن اقامت نمايند هنگامى كه مورد توكل و متوكل را يافتند ملازم او شده و نزد او وطن ميكنند و اين بيان استعاره تمثيلى است به منظور بيان اين حقيقت كه غنا و عزت ملازم توكل هستند چون توكلكننده اعتماد بر خدا دارد و هيچ وقت بمخلوق ملتجى و پناهنده نميشود در نتيجه از ذلت و پستى سؤال و درخواست از مردم نجات مىيابد . چون در واقع غنا و بىنيازى عبادت است از مناعت طبع و بىنيازى نفس و روح نه مال و ثروت داشتن . علاوه بر اين اساسا خداوند متعال اين شخص را در هر صورت از توسل بمردم بىنياز ميدارد و ناگفته نماند كه توكل بر خدا به اين معنا نيست كه انسان در امور زندگى كوشش و فعاليت نداشته و در فكر پيشگيرى و بر حذر بودن از پيش آمدهاى ناگوار نباشد . بلكه طبق تعليمات اسلامى بايد دنبال وسائل و اسباب رفت و بدون حرص و افراط بايد از آنها استفاده كرد ولى در عين حال نبايد اتكاء و اعتمادش بر اسباب باشد بلكه نظر نهائى و اعتمادش بر خداوند سبب ساز بايد باشد . محقق طوسى در كتاب اوصاف الاشراف فرموده . مقصود از توكل اين است كه بنده در كارهائى كه انجام ميدهد و در حوادثى كه برايش رخ ميدهد امور خود را به خداوند متعال واگذار كند چون ايمان و علم دارد كه او قوىتر و تواناتر است و آنچه بدست آورده از او به